تبليغاتX
* عاشق بشین فقط تو وب ما* ( DELARA & SHABNAM) ** WELCOME TO MY WEB JUST LOVE** ×××فقط عشق×××


×××فقط عشق×××

عکس,مطلب عشقولانه

سلام من به محرم, محرم گل زهرا
به لطمه هاي ملائك, به ماتم گل زهرا

كربلا لبريز عطر ياس شد
نوبت جانبازي عباس شد

 در کلاس عاشقی عباس غوغا می کنددر دل هر عاشقی

عباس مأوا می کندهر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین 

ثبت نامش را فقط عباس امضاء می کند.......

اي اهل حرم مير علمدار نيامد .............. سقاي حرم ، سيد و سالار نيامد
 

علمدار نيامد ، علمدار نيامد
 

 

این حسین کیست که همه عالم دیوانه ی اوست

این پسر رو شاید بعضی ها مسخره کنن

ولی من میگم مهم دل هست نه تیپ و قیافه

 

 

التماس دعا ....................................... يا زهرا ادرکنا

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/09/26ساعت 22:18 توسط شبنم و دل آرا| |

سلام ممنون از نظراتون شبنم دمت گرم مرسی به خاطر همه چیز

تولد خودت جبران میکنم 

 

منم براتون یک قسمت کوچیکی که سحر اومده بود

رو میگم:مجری گفت هرکی می خواد چیزی از سحر بپرسه بنویسه بیاد بده

منم نوشتم بردم دادم به سحر ...سوال من این بود که  سحر کجا زندگی میکنه

در حال فعلی؟ و بچه ی کجاهه؟....گفت من بچه ی تبریز بودم!!!

والان در پونک زندگی میکنم!!!  بعد ازش پرسیدن که ورزشکار هست

گفت بله من خودم مربی ورزش....هستم(نمیدونم چه ورزشی روگفت)

بعد گفتن یه خاطره از دلنوازان بگو...گفت ما ۶ماه باهم بودیم و

 خاطرات زیادی باهم داریم نمی دونم کدوم روبگم ...بعد ازش پرسیدن بخش

اصلی که یلدارو معروف کرد میدونی چی بود؟(من و شبنم ردیف ۲نشسته بودیم)

من وشبنم رو نگاه میکنه و میگه من فکر میکنم گریه هاش و معصوم بودن

چهرش باعث معروفیتش بود نه؟ ؟من و شبنم هم سرمون رو تکون دادیم(عین آدم های دانشمند)

 

 

حالا بریم سر اصل مطلب*::::::::*

********خیلی با حاله حتما بخونین*********

اعتراضات رسمي يک ني ني چهارده ماهه! با تکيه بر ضرب المثل مشهور؛ فلفل نبين چه ريزه، بشکن ببین چه تیزه!!!

آقاي پدر! در کمال احترام خواهشمندم اينقدر لب و لوچه ي پياز خورده ي غير پاستوريزه، و سار و سيبيل سيخ سيخي آهار نشده ات را به سر و صورت حساس من نماليد! plz

خانوم مادر! جيغ زدن شما هنگام شناسايي اجسام داخل خانه توسط حس چشايي
من، نه تنها کمکي به رشد فکري من نمي کنه، بلکه براي  شير شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم يکي از اجسام داخل خانه محسوب مي شود!

پدر محترم
! هنگام دستچين کردن ميوه، از دادن من به بغل اصغر آقاي سبزي فروش خودداري نماييد. چشمهاي تلسکوپي، گوشهاي ماهواره اي و سيبيلهاي دم الاغي اش مرا به ياد قرضهاي شما مي اندازد!

مخصوصاً وقتي که چشمهاي خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و
لبهايش '' بول بول بول بول'' مي کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهي کف شامپو تو چشت! شب بخوابي خواب بد ببيني! جيش کني تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا
وسيله اي است شخصي، که اختيارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعي در خوردن شصت پاي شما نمودم، گير بدهيد!

آقاي پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جاي پرت کردن
قابلمه و ماهي تابه به روي زمين، از چيني هاي توي کابينت استفاده نماييد! اکشن بودن دعوا به همين چيزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ي زياد پرهيز نماييد
! اين عمل نه تنها براي سلامتي شما خوب نيست، بلکه موجب مي شود که شيرتان بوي'' بچه سوسک مرده'' بدهد.

آقاي پدر! کودکان توانايي کافي براي حفظ جيش خود ندارند
و اين توانايي هنگامي که شما شکم مرا ''پووووووف'' مي کنيد به حداقل مي رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم .

 

نوشته شده در جمعه 1388/09/20ساعت 10:28 توسط شبنم و دل آرا| |

سلام به همگی خوبین؟

یه خبر جالب ۲  روزپیش توی  استادیوم آزادی بابل

سحرقریشی(هون یلدای خودمون توی دلنوازان) با همسرش

مهران اخوان ذاکری اومده بودن.....

یه مخ کار گیری هم بود اونم این بود که

قرار بود سیاوش خیرابی و شاهرخ استخری باشن ولی نبودن......

فقط الکی پول

بلیط دادیم به قول دل آرا ما اگه می دونستیم فقط سحر میاد  نمی رفتیم...فقط به عشق

شاهرخ استخری و سیاوش خیرابی رفتیم اونم به قول خالم دماغمون سوخت برگشتیم

ولی همینشم که سحرقریشی رو دیدیم خوب بود....وای نمی دونین وقتی سحر گفت که

از طرف دوتا همکارم از شما معذرت خواهی  میکنم آقای استخری و خیرابی سر لوکیشن

بودن و نتونستن بیان .....تمام دخترها جیغ کشیدن و گفتن نهههههههههههههههههههههههه!

سحر انقدر خندید....!!! مجری که داشت با سحر مصاحبه می کرد یه مترپرید!!!!!

جای تمام کسایی که نبودن تا این صحنه رو ببینن خالی یکی این قسمت بود که خیلی باحال بود

یکی دیگه هم قسمتی که سحر داشت خودش رو معرفی میکرد...بگم براتون؟؟؟؟؟؟؟؟

خب میگم ...گفتش:من سحر قریشی هستم سه سال هست که ازدواج کردم.....

تا اینو گفت ( سالن ساکت هم بود )تمام پسرها یه صدا گفتن:اه اه اه اه اه اه اه اههههههههههههههههه!!!!!!!

بیچاره  مهران(شوهر سحر)یه نگاه به این پسرا کرد و سرش رو

انداخت پایین!!!

سحر هم هی میخندید (به قول دل آرا:قند تو دلش آب شد که این همه پسر طرفدارش هستن)

3تا خبر دیگه از سحر قریشی و همسرش......1-فیلم لج و لجبازی سحرقریشی در دی ماه پخش می شود(سیاوش خیرابی هم  توی این فیلم بازی میکنه)

2-همسر سحرقریشی(مهران اخوان ذاکری) داره  فیلم بازی میکنه به زودی فیلمش رو می بینیم

3-الان در حال فعلی درتهران پونک زندگی میکنن...بعد چندنفر ازش پرسیدن که دوست داره

با شاهرخ استخری دوباره بازی کنه؟؟؟گفت:بله باعث افتخارمنه که با آقای استخری بازی کنم

 آقای استخری توی دلنوازان خیلی به من کمک کردن ایشون واقعا بازی قوی دارن

(همه.... جیغ .....دست.....سوت......به طور کلی.....خودکشی)

بعد مجری گفت:

ما از همینجا قول میدیم که آقای استخری و خیرابی رو برای دفعه ی دیگه

دعوت کنیم که بیان به بابل تا این همه طرفدارشون رو ببینن حالا یه دست بلند

بزنین که خانم قریشی می خواد بره بگه به آقای استخری و خیرابی که چه جوری براشون

دست میزدین و می خواستین که اونا به شهرتون بیان....(عین بچه مهدکودکی باما صحبت می کرد)

آها یه قسمت جالب اینجا بود که  مجری به سحر قریشی گفتش:شماقبلا هم شهربابل رو میشناختی؟

بعد سحرگفت :آره میشناختم.مجری گفت چه جالب یعنی شما قبلا بابل اومده بودین؟

سحرگفت :نه !از کنارشهرش ردشده بودیم برای همین بابل رو میشناختم.

یهو همه زدن زیر خنده....خود مجری و سحرقریشی هم خندشون گرفته بود...اون طوری که سحر گفت آره بابل رو میشناسم ما فکر کردم چندسال اینجا زندگی هم کرده......بعد مجری گفت:خب باز خوبه راستش رو میگین.

خلاصه خیلی با سحرقریشی صحبت کرد الان اونایی رو یادم بود و خوشم اومده بود براتون نوشتم.

حالا دل آرا جونم تولدت مبارک امیدوارم ۱۲۰ ساله بشی

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/09/15ساعت 14:25 توسط شبنم و دل آرا| |
روزی یک مرد ثروتمند ، پسر بچه ی کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی

که در آنجا زندگی می کنند ، چه قدر فقیر هستند . آن دو یک شبانه روز در خانه ی محقر

یک روستایی مهمان بودند .

در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد سفرمان چه بود ؟

پسر پاسخ داد : عالی بود پدر .

پدر پرسید : آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟

پسر پپاسخ داد : بله پدر .

و پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها 4

تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد . ما در حیاطمان

فانوس های تزیینی داریم و «ها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می

شود ولی باغ آنها بی انتهاست .

با شنیدن حرفهای پسر زبان پدر بند آمده بود . پسر بچه اضافه کرد :

" متشکرم پدر ، تو به من نشان دادی ما چه قدر فقیر هستیم .

خب چه طور بود؟ خوب بود؟

راستی چندتا عکس از بازیگرهای سریال دلنوازان گرفتم گفتم بزارم شماهم ببینید....البته شاید بعضی ها دیده باشن خیلی حوصله ام سر رفته بود

دلم برای سریال دلنوازان تنگ شده بود یادش بخیر چقدر دوست داشتم بدونم

آخرش چی میشه؟؟؟ ما هم دیوانه ایم ها ...!!!!!

اینم عکسی از یلدا و همسرش مهران اخوان ذاکری

 

حدیث میرامینی

خدایش سحر از شوهرش قشنگ تره نه؟؟؟(این عکس رو از وب یکی از دوستانم گرفتم ازش ممنونم)

مهدی ماهانی

اینم یه عکس از فیلم لج و لجبازی

فکر کنم اینا هر چی عکس داشتن من ریختم تو وب

 

یه بیوگرافی کوچیک از سیاوش خیرابی

بچه کدوم محله؟؟ بزرگ شده ی جنت اباد و الان ساکن سعادت اباد

ماشین؟پژو۲۰۶

ماه محبوب؟ مرداد

فصل؟ تابستان

روز محبوب؟ ۵شنبه

بهترین درس؟ عربی

بدترین درس؟ ریاضی

معدل دبپلم؟ ۱۳

قد؟ ۱۸۰

وزن؟ ۷۶

رنگ محبوب؟ ابی

اسم مردانه محبوب؟ امیر پاشا

اینم آخریش خدارو شکر تمام شد

نوشته شده در شنبه 1388/09/07ساعت 22:21 توسط شبنم و دل آرا| |
 Click to view full size image

 

عشق یعنی عقل شد مدهوش تو

عشق يعني لحظه هاي بي قرار


عشق يعني صبر ، يعني انتظار


عشق يعني اشتياق و اضطراب


عشق يعني دلهره ، يعني شتاب ......

Click to view full size image

     

 

 

Click to view full size image

 

Click to view full size image

 

راستی پیشاپیش عید قربان و عید سعید غدیر خم برهمگی مبارک

نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/04ساعت 14:50 توسط شبنم و دل آرا| |
سلامی به گرمی خورشید به تمام دوستانی که لطف میکنن

و نظر میدن واقعا ممنونیم

این گاو هم یه قضیه ای داره که بین من و یکی از دوستای وبلاگ نویسه

حالا خودش میدونه....

 

حالا جواب نظرسنجی......

(با نظر خصوصی۶۶نظر بود) که توی این  نظرات

۲۰نفر گفتند هم مرد خیانت میکنه هم زن

۱۲نفر گفتن پسرا بیشتر خیانت میکنن

۴نفرهم گفتند دخترا

بقیه هم مثل اینکه یادشون رفت نظرشون رو بگن

مي خواهم برايت بهترين دوستي باشم که تا کنون داشته اي.
مي خواهم که گوش جان به سخنانت بسپارم، حتي اگر در مشکلات خود غرق شده باشم .
آنگونه که هيچ کس تا کنون چنين نکرده. مي خواهم تا هر زمان که مرا طلبيدي در کنارت باشم.
نه اکنون ، بلکه هر زمان که خودت بخواهي. مي خواهم رفيق شفيقت باشم، مي خواهم تو را به اوج برسانم . خواه توانش را داشته باشم، خواه از انجام ان ناتوان باشم.
مي خواهم به گونه اي با تو رفتار کنم که گويي اولين روز تولد توست.
نه ان روز خاص ، که تمام روز هاي سال به

 حرفهايت گوش خواهم داد ، نصيحتت مي کنم. هم بازيت مي شوم .

گاهي اوقات مي گذارم که بربده شوي.
در کنارت مي مانم .در ان زمان که اهنگ نبرد کني، در کشاکش مبارزه با زندگي برايت دعا مي کنم.
مي خواهم برايت بهترين دوستي باشم که تا کنون داشته اي.
امروز ، فردا و فرداهاي ديگر..
تا اخرين لحظه ي حياتم.
مي پرسي چرا؟
زيرا تو نيز برايم بهترين دوستي هستي که تا کنون داشته ام !!


نوشته شده در شنبه 1388/08/30ساعت 15:11 توسط شبنم و دل آرا| |

سلام

اول بزارین یه توضیحی درباره ی این آپ بدم

این آپ در مورد خیانت مردان و زنان در عشق هست

کاری که این روزا خیلی اتفاق می افته

کاری که عواقب زیادی داره مثل خودکشی ، افسردگی ،

عدم اطمینان به جنس مخالف و دلسردی از ادامه ی زندگی و...

رفتم توی سایت google و در مورد خیانت در عشق search کردم

خیلی جالب بود

همه ی عکسها و مطالب در مورد خیانت زنان در عشق بود

حتی یک عکس مرد را هم نکشیده بود که شنبه با یکی از دختراست و یک شنبه با یکی دیگه

و تنها هدفشون هوس است و بس البته این به این معنی نیست که

مردها خیانت نمی کنن

حتی توی فیلمها هم همین طور هست

مثل فیلم سنتوری

سنتوری

 

هانیه (گلشیفته فراهانی) همسر علی سنتوری (بهرام رادان)

کسی که عاشق علی بود و براش میمرد

نشون داد که فقط توی خوشی ها دوسش داشته

زن و شوهری که باید با هم بسوزن و بسازن

مخصوصا این 2 تا که واسه هم میمردن

موقع سختی و کم پولی علی رو ول میکنه و میره با یه مرد دیگه

بازم خیانت زن به مرد...

نمی دونم این از مظلومیت خانومهاست یا اینکه واقعا زنها بیشتر خیانت می کنند؟؟؟

واسه ی جواب این سوال من یه نظرسنجی میزارم

اگه شما هم توی عشق بهتون خیانت شده

روی نظر بدهید کلیک کنید و بگین که مردها بیشتر خیانت میکنند یا زنان

این نظرسنجی تا وقتی ادامه داره که نظرها به 50 تا برسه و اون موقع وقت نتیجه ی نظرسنجی هست

لطفا فقط در نظر بدهید این قسمت، نظر خود را وارد کنید

همچنین در نظر بدهید این قسمت فقط جواب این سوال رو بگین و چیزی دیگه ای نزنین

منتظر جوابتون هستم

تا دیر نشده از حق خود دفاع کنین

قربون همتون

 

تا آپ بعدی بای

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/20ساعت 22:47 توسط شبنم و دل آرا| |
سلام ممنون از نظرای خوبتون این مطلب رو از وب

دوست خوبم آقا حبیب گرفتم دیدم خیلی با حاله گفتم برای شما

بزارم پس بخونین خواهشا کسی ناراحت نشه چون خودمم دخترم دیگه پس ضد دخترا صحبت نمی کنم فقط گذاشتم که بخندیم:::

صبحانه:
وا...اقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفغ میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

...

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)

فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...

...

ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو..

چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

...

بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام

فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد ، اما صدای داد او در میان جیغ سربازها گم میشود...
هوووو....بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو گمشو بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!!)

...

بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

...

شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

(خدایی فرار از زندان داستان با حالی بود ولی آخر فیلمش

حالم گرفته شدمایکل نباید می مردکسایی که دیدن

حالم رو می فهمن.......)

فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو

فرمانده: بلندشید برید بخوابید!

همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 17:56 توسط شبنم و دل آرا| |
سلام

خوفین؟؟؟....من خوبم دل آرا هم خوبه

همین اول کار یه تسلیت بگم ویه تبریک....

اول تسلیت میگم به خاطر اونایی که  انفولانزای Aگرفتن

ودرگذشتن.......توی بابل ۱۱نفر مردن ........

 

حالا دومی رو میگم  تبریک میگم بابت تولد امام رضا(ع)

امیدوارم همیشه شادی باشه و جشن

راستی فیلم دلنوازان چقدر جالب شد......منی که سال به سال

فیلم نگاه نمی کنم   تلویزیون خونمون از نیم ساعت قبل رو شنه تا این

فیلم شروع بشه راستش من از قسمت دوم این فیلم رو دیدم تا الان

اولین قسمت رو دلی نگاه کرد بعد اومد انقدر تعریف کرد که من خود

به خود  دلم خواست ببینم داستان چی میشه....من که فقط

برای سحر قریشی و شاهرخ استخری این فیلم رو نگاه میکنم

عکسهای زیبا از سحر قریشی (یلدا) ، حدیث میر امینی (مهتاب) و سمانه پاکدل (روشنک)

این هم از عکس حدیث میر امینی (  مهتاب خانم) که اصلا با شخصیت ساده و مهربون توی فیلم همخوانی نداره !خدایی خیلی عوض شده! مهتاب هم متولد ١٣۶۶ هستش!

 سمانه پاکدل (روشنک)! سمانه فقط ٢١ سالشه یعنی متولد ١٣۶٧ هست

من که اول باورم نشد که سحر قریشی- همون یلدای خودمون- ازدواج کرده باشه!این هم عکس دونفره با همسرش! ولی خدایی اصلا بهم نمیان سحر خیلی خوشگل تره مگه نه؟ چقدر هم نسبت به فیلم عوض شده! میدونستین متولد ١٣۶۶ هست؟ اصلن بهش نمیاد!

بقیه تو ادامه مطلب:

  


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/07ساعت 10:29 توسط شبنم و دل آرا| |
عشق چیست؟ عشق شوق مرگ دلباخته ایست برای رسیدن به دلباخته اش/التماس درختی است به جوی آب / عشق لذت نهان است/ انشا تن و روان است/ زبان چشم است/ دیوانگی عقل است/ رسوایی خلق است/ تن به تن جنگ است/ آماده گوش به زنگ است/ هزار رنگ است / خیلی زرنگ است/ عشق جولت و دیوانگی ست/ جنگ سرو است و دیگر هیچ

(به نظر من احمقانه است)

بعضی ها میگن واسه عشق باید گذشت.....ولی من میگم عشق باید آتشین

باشه تا روش حساب کرداون موقع دیگه نباید ازش گذشت

بای بای.....تا پست دیگه

**دل آرا**


 

 


 

 

نوشته شده در شنبه 1388/08/02ساعت 14:37 توسط شبنم و دل آرا| |
قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت